زندگی زیباست
ادبی، اجتماعی، روان شناسی، تاریخی

مهربانی با خویشتن
انجام کارهای مورد علاقه مانند خریدن یک شاخه گل، ملاقات دوستان قدیمی و... باعث افزایش ترشح هورمون « دوپامین» می شود که احساس خوبی در فرد به وجود می آورد و این افزایش ، تاثیر مثبتی بر سلسله ی اعصاب و آن بخش از مغز که مسئول حافظه است، می گذارد.
قدم زدن
زنان یا مردانی که به طور مرتب قدم می زنند بسیار کمتر دچار فراموشی می شوند. تحقیقات نشان داده است که فعالیت، ارتباط مغزی را در بخشی از ذهن که مسئول حافظه است، گسترش می دهد.
غذای سس دار نخورید
بر اساس تحقیقات انجام شده بر روی عادات غذایی بیش از هشت هزار نفر، استفاده از غذاهای سس دار باعث کاهش قدرت حافظه می شود.علت ان است که یک ماده ی شیمیایی موجود در سس ها که گفته می شود ضد سرطان و بیماری قلبی است، دقیقا عکس این خواص را با خود دارد.با این حال یک بار خوردن آن در هفته چندان مشکلی ایجاد نمی کند.
خواب به موقع
یک استراحت خوب مغز می تواند اطلاعات بیشتر وبهتر ی را به حافظه ی شما باز گرداند تا مغزی که تمام روز را بدون استراحت گذرانده است.
بیشتر به خودتان برسید
تحقیقات نشان می دهد افرادی که رژیم غذایی بسیار کم کالری در برنامه ی روزانه ی خود دارند، نه تنها یادآوری را بسیار کند انجام می دهند بلکه از دیگر افراد هم سن و سال خود که این رژیم را ندارند، نیز کمتر قادر به استفاده از حافظه ی خود می باشند.لذا به فکر خود باشید و رژیم های غیر موجه را فراموش کنید.
چای گیاهی بنوشید
آهن برای عملکرد صحیح حافظه ضروری است و نوشیدنی های کافئین دار ( نظیر چای و قهوه) به علت دارا بودن موادی به نام اسید تانیک که 75 درصد آهن موجود در بدن را از بین می برند ، باعث ضعف عملکرد حافظه می شوند.

منبع: کتاب اسرار تقویت حافظه نوشته ی کاظم کیانی( با اندکی تغییر)


مادر عزیز تر از جانم، ای بهترینم،
وقتی در تنهایی خودم به گذشته ام فکر می کنم، لحظه لحظه ی زندگیم را با مهربانی ها و از خود گذشتگی های تو عجین می بینم.
فراموش نمی کنم شب هایی را که بیمار بودم و نگران و ذکر گویان تا صبح کنار بیدار می نشستی و چشم از من بر نمی داشتی.
فراموش نمی کنم روزهایی را که چشم انتظارم بودی تا به خانه برگردم.
حتی پنج دقیقه دیر آمدنم برایت غیر قابل تحمّل بود.
فراموش نمی کنم که چه سختی هایی را به خاطر من به جان خریدی.
فراموش نمی کنم که به خاطر من از خودت ، جسمت و خوشی هایت گذشتی.
مادر نازنینم.
غیر از تاسف و شرمساری به خاطر این همه عشق و محبّتی که بی هیچ چشم داشتی نثارم کردی چیز دیگری ندارم که تقدیمت کنم.
من هنوز هم از تو می خواهم،
بله با این همه فداکاری که در حقم کردی باز هم از تو توقع دارم.!
از تو می خواهم که کنارم بمانی.
حتی یک لحظه نبودنت برایم قابل تصور نیست.
مادر عزیزم همیشه باش،
همیشه بمان.
برای همیشه.

ا-در مجالس عروسی می تونید لباسی رو که بارها به تن کردید دوباره
بپوشید.
2-می تونید هر صد سال یه بار هم موهاتونو شونه نکنید و بعد بگید مد
روزه!
3-فقط شما می تونید برید استادیوم!
4-می تونید تمام روز با دوستانتون برید کوه و وقتی بر میگردید خونه
برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید!!!
5-هیچ کس از این که دست پخت افتضاحی دارید بهتون ایراد نمی گیره.
6- سر سفره عقد لازم نیست برین گل بچینید و گلاب بیارید و اینا....
7- لازم نیست جای جوراب های همسرتون رو حفظ باشید.
8-می تونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید.
9-خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر مهم تر از اون یک جاری
که مدام رو اعصابتون رژه برند، ندارید.
( البته با احترام به خواهر های عزیز و مهربون همسری خودم.)
10-در زیر گرمای نابود کننده ی تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه
میاین بیرون.
11-روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که « از پذیرفتن آقایانی که شئونات
اسلامی را رعایت نکنند، معذوریم!»![]()
12- فقط شما می تونید سه ساعته تمام برنامه نود رو با دوستانتون تفسیر
کنید.

منبع: کتاب داداش بخند، نوشته ی قدرت سعید

روزی مردی در خواب می بیند که پیش فرشتگان رفته و به کارهای آن ها نگاه می کند.گروه بی شماری از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه هایی می گذارند. مرد با حیرت از فرشته ای پرسید: « شما چه کار می کنید؟»
فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: « این جا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.»
مرد کمی جلوتر رفت، گروه دیگری از فرشتگان را دید که که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.مرد پرسید:« شما چه کار می کنید؟»
یکی از فرشتگان با عجله گفت:« این جا بخش ارسال جواب است، ما الطاف و اجابت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.»
مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته ! با حیرت از فرشته پرشید:« شما این جا چه کار می کنید و چرا بیکارید؟»
فرشته جواب داد :« این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهای شان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده ی کمی جواب می دهند!»
مرد پرسید:« مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟»
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافی است بگویند:
خدایا شکرت!

منبع: کتاب لطفا موفّقیّت را باور کنید، نوشته ی محمود نامنی
یک شب دو قورباغه در خمره ای پر از خامه افتادند. یکی از آن ها فقط به حال خود افسوس خورد. گریه زاری کرد و بخت بد خود را لعنت گفت و سرانجام نیز به سرنوشت خود تن داد و غرق شد.
قورباغه ی دیگر کمی در وضعیت وخیم خود تعمق کرد و بعد با تمام قدرت سعی کرد تا خود را به دیواره ی خمره برساند. با شدت پاهایش را بارها تکان داد. اما هر بار لیز خورد و دوباره پایین رفت. ولی قورباغه دلسرد نشد ، چرا که برای نجات زندگی اش دست و پا می زد. او پس از دو ساعت تلاش خستگی ناپذیر، پاداش خود را دید. ناگهان دید که بر روی یک سطح سفت ایستاده است.. در نتیجه پا زدن های بی وقفه ی قورباغه ، خامه به کره تبدیل شده بود. قورباغه با یک پرش از خمره بیرون آمد و آزادی خود را به دست آورد.
در زندگی واقعی هم می توان با خوش بینی و امیدواری ، توان غیر قابل تصوری را آزاد کرد.افراد خوش بین به دنیا مانند قلمرو دشمن نگاه نمی کنند. برای آن ها همه چیز میدان رقابتی بزرگ است که در آن جا می توانند خود را نشان دهند.
منبع: کتاب راز خوشبختی نوشته ی اولریش پرامان ، ترجمه ی کتایون تجلی

پ.ن : عکس هیچ ربطی به مطلب نداره. چون خوشم اومد این جا گذاشتم.

بوسه میزنم بر دستانی که قلم در دست گرفتن را به من آموخت. چشمانم را به دنیای زیبای علم گشود و قدم به قدم در راه دانش پیش برد.
موفقیت امروزم را مرهون زحمات گرانقدر معلّمین عزیزم در کلیه ی دوران تحصیلم می دانم.
معلّم مهربانم در کلاس اوّل و سوم : خانم سبیلان
معلّم مهربانم در کلاس دوم: خانم ثقفیان
معلّم مهربانم در کلاس چهارم: خانم آقا دادی
معلّم مهربانم در کلاس پنجم: خانم خانی
و هم چنین همه ی معلّمان خوبم در دوره ی راهنمایی و تربیت معلم و استادان دانشگاه که متاسفانه ذهنم یاری نمی کنه که اسامی همه رو به یاد بیارم ولی چهره های مهربونشون تا آخر عمر در خاطرم باقی می مونه.
از همین جا با تمام وجود از این عزیزان صمیمانه تشکر و قدردانی نموده و برای شان بهترین ها را از خدای مهربون آرزو می کنم.
هم چنین این روز بزرگ رو به تمامی معلّمان عزیز ، همکاران خوبم و همکاران بزرگواری که جزء خوانندگان وبلاگ هستند تبریک میگم و امیدوارم در راه آموزش آینده سازان میهن عزیزم همواره موفق و پیروز باشند.


هنگامی که نادر شاه عازم حمله به هندوستان بود، بچه ای را دید که به مکتب می رود . از او پرسید:چه می خوانی؟ گفت: قرآن. پرسید درست به کجا رسیده؟ گفت: به آیه ی انّا فتحنا لک فتحا مبینا.نادر خوشش آمد. چون از شنیدن آیه ی فتح، تفأل به فتح و پیروزی کرد.پس یک پول زر به او داد.پسربچه نگرفت! نادر گفت: چرا نمی گیری؟ گفت: مادرم مرا می زند، می گوید دزدیده ای! گفت بگو نادرداد. پسر بچه گفت: باور نمی کند.می گوید نادر مرد سخی است.او اگر میداد یک دانه نمی داد! زیاد پول زر می داد. نادر یک مشت پول زر در دامن او ریخت و به راه افتاد. از قضا همان طور که فال رابه فتح و پیروزی گرفت، این فتح هم برای او همان طور با فتوحات مهم شد.
![]()
آری ، رسول اکرم (ص) فرمود:
تفألو بالخیر، تجدوه:
فال نیک بزنید، آن را در می یابید.
منبع: کتاب کوتاه و خواندنی از تاریخ نوشته ی مراد علی توانا
| Design By : LoxTheme.com |


















